درد جايگاهش قلب است...

اي كاش سخن آينه ي جانم بود                 
جان عرصه ي تركتازجانانم بود
دل، تنگ شد از نفاق ديرين، اي كاش
يك ذره صداقت شهيدانم بود
سيد حسن حسيني
*****

سبز، زرد، قرمز... سه، دو، يك... نور، صدا، حركت...حالا!.... برگ زرد از درخت بيفتد... برگ زرد از درخت افتاد... چند دقيقه ي بعد زير پايي لگد شد....
***
مگر مملكت صاحب ندارد؟ كه هركسي هر غلطي دلش خواست بكند؟
***
صداي پايي مي آيد، مهمان داريم، آب و جارو كنيد، انار دانه، دانه كنيد و نمك به رويشان بپاشيد....مهمان خسته است.
***
امان از آهي كه از دل شكسته برآيد، بنيان جابه جا مي كند...« يادت باشد سعي كني هيچ وقت دلي را نشكني.»
***
درد جايگاهش قلب است. درد را بي خانمان نكنيم.
***
آقا! ترو خدا، خدا نااميدت نكنه، جون هركي دوسش داري، بيا فقط يدونه، آقا! شايد لازمت بشه.... آقا ترو ابوالفضل، آقا يه آدامس بخر.
***
امروز اولين روز از بقيه ي عمر من است.

 

 

 

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parisa

سلام.. خيلی خوب مينويسی ...واقعا همينطور هست تا ميتوانیم دلی به دست بياريم تا دلی رو بشكنيم .. موفق باشی

m m

سلام .*درد را بی خانمان نکنيم *جمله ی شماست يا اينکه در سال جديد به شغل شريف و میمون دزدمونا روی آورده ايد؟

مهدی آریان

کات! خوب آقا... همینو می ریم. عوامل خسته نباشید.

کرگدن

سلام عزييييييييييييييييييييييييييزم ......... خوبی ؟...... دلت چطوره ؟!!!!!!! ....... احمد مشکلاتی دنبال آدرس علی هوشمند می گشت اينو بهش بده :http://dayer.persianblog.ir/.......... فدای تو . تا بعد که ببينمت از همينجا می بوسمت صورتتو بچسبون به مانيتور : آآآآآآآآآآآه !!!!!!!!!!!!!!

کرگدن

راستی به حميد و جلالم سلام برسون ...

amin

يه روزگار عجيبيه يه دوره غريبيه الان تو يه دوره ای زندگی ميکنيم که خيلی از ارزشها رو ناديده ميگيريم الان ديگه هرچی هم که بخواهيم بگيم دروغه نمی تونيم اين حقيقتو کتمان کنيم که الان دوست داشتن مرده عشق تبديل شده به يه سری هوس های کوچه و خيابونی و الان واژه خدا خيلی غريبه بين ما.الان ما داريم خودمونو با يه چيزهايی سرگرم می کنيم که کمترين ارزشی ندارن.ولی تو اين جمع آدما که هر لحظه دارن بيشتر ميشن و دارن بيشتر تو هم وول می خورن بعضی ها هستن که نمی تونن با اينها باشن اين چيزها آزارشون ميده خيلی تنهاهستن.تنهای تنها.به اندازه خدا تنها.انگار اصلا مال اينجا نيستند.از يه تبار ديگه هستند. اصلا دارن تو يه دنيای ديگه با خودشون حال ميکنن.با غم و عشق زندگی ميکنن.اين آدما رو هيچ کسی نمیشناسه. اینایی که دارن با درد زندگی می کنن و درد زیباترین واژه ویباترین احساس اینهاست و زمانی شده است که به جز انسان هيچ چيز ارزان نيست.....

نازي

شايد لازم شد