بهار...

 

خانم نوبربهار آمد وپرسید برای هدیه ی عید دوستانش چی خوبه؟ برایش نام چند کاست موزیک و کتابهایی زیبایی که شنیده و خوانده بودم را نوشتم و با آخرین نقطه یادم آمد که بهار است . دیشب درختان روبه روی خانه را خوب نگاه کردم... داشتند بالغ می شدند به رسم هرساله....
اما من...
اول: اول این که باید تکلیف خودم را با بهار، با عید و با تو روشن کنم.
دوم: کسی وقت اضافه دارد به من قرض بدهد.
سوم: تمام خوبی های عالم را حس می کنم وقتی مادرم- خانم گلم- دعایم می کند و ابوی با آن هیبت پدرانه و مردانه ، لبخند رضایت روی لبش می نشیند.
چهارم : خدا را شکر که استاد راهنمای پایان نامه ام دکتر منتظرقائم است.
پنجم: روزگار عجیبی است نازنین! مواظب دلت باش.
ششم: بهار است و قرار است تو دوباره تجلی زیبایی و جمال خداوند شوی، بسازی و آذین ببندی و آخرش هم بسوزانی... رسم دنیا همین است که امروز باشی و فردا نه و فردا باشی و امروز نه.
هفتم:  در نظر سنجی برترین های 84 نشریه 7 سنگ شرکت کنید.
هشتم: جلال را دریابید که وقتی در تاکسی می نشیند و به عمق فاجعه پی می برد با پنج هزار و پانصد تومان  تاکسی را دربست در اختیار می گیرد تا کسی به رنگ پوشش داخلی اش به خاطر مشکل پیش آمده در بعضی از نقاط شلوارش پی نبرد.
نهم: چشمهایش!
دهم: حالا دیگر وقت آن است که یک عدد چایی کیسه ای عطری را بیندازی در لیوان آب جوش و بروی جلوی پنجره بایستی و به تمام چیزهایی که در سال گذشته برایت اتفاق افتاده ... اصلا فکر نکنی...!

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza

سلام امير جان سال نو مبارک باشه

هري هالر

هر روز براي ياران صاحبدلِ همدل، مبارك و خوش! دل به نشاط و مؤيد باشيد.

booghbooghak

سلام آقای اسماعيلی. سال نو مبارک ورژن جديد آهنگ «آرش بی‌ تو سردمه» را از اينجا دريافت کنيد: http://www.home.no/bia2music29/arash.crossfade/Arash%20-%20Crossfade%20-%2008%20Arash%20(English%20Version)%20(www.bia2music.com).wma

مژدبا

آهاااااااای! چله نشستی ،به روز شو دیگه با اون چشات

بابالنگ دراز

آخ من بخورم اون چشمهايش را که چه کسی را ديوانه نکرده عزيز دلم٬ جيگر!

بابالنگ دراز

راستی٬ چه حالی می ده آدم پته رفيقشو بريزه رو آب٬ نه؟ حال داد حرکت جلاله نديد بدید. هی بهش گفتم ببين پسر٬ تلاش کن جانم. اما چه فايده؟ من می گم چون نديده اين کارا رو می کنه جلال٬ موافقی؟

زهرا علوی

چشم و چای و خیلی چیزهای دیگر خیلی بی ربط مرا یاد این بیت های "ویسی " انداخت ..........با اضطراب و دلهره اما دوان دوان- آمد دلم به ديدن تو خوب مهربان- در دست باد يك چمدان شعر و دلخوشي- از سمت تو قشنك ترين خنده ي جهان- بعد از چقدر فاصله مثل گذشته ها- حالا رسيده است به هم باز دستمان- همسايه ها دوباره مرا با تو ديده اند- حالا كه ديده اند كمي بيشتر بمان- وا مي كنيم سفره ي دل را براي هم- با سبزي و صداقت و با چند تكه نان- يك استكان بريز از آن چاي . . واي نه- . . امروز با هميم يكي نه . . دو استكان- از آن هميشه ها كه نمي ديدمت بگو- از آن عبور تيره و تكراري زمان-- دلگير مي رسد به نظر صبح چهرات- اي اشك چشم هاي تو درياي بيكران- تكيه بزن به سينه ي من صبح خوب گريه كن- بگذار تا سبك شود اندوه آسمان- دنياي آفتابي ما را گرفته اند- اين ابر هاي آمده از سمت ناگهان- اين ابرها كه باعث دلتنگي تو اند- با باد مي روند ار اين شهر بي گمان- چايي دوباره سرد شد و چشم هاي من- غرق اند در نگاه تو قشنگ تو همچنان........تا بعد یا حق ! . . .

زهرا علوی

نذر چشمان توی آن گوشه .... غوغاست ......پیروز باشید !

نجوا کاشانی

سلام ... (در گلستان دمیده نور بهار / چشم گل را به این دیار بیار ) سال نوتان مبارک. به امید دیدار

بهنام

شايد ما خيلی بديم مولا . ولی به جان خودت که ميدونی دروغ نميگم دوباره موبايلم رو دزديدن. يه msg بده چون شماره هيچ کس رو ديگه جواب نميدم. ولی اگه بگی کی هستی زنگ ميزنم بهت. يالا دارم داغون ميشم.